مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
14
ميزان الطب ( فارسى )
شموم : آنچه ببويند خشك يا تر . لخلخه : آن كه چيزى رقيق خوشبو در شيشه نهند و ببويند . سعوط : آنچه در بينى چكانند . نفوخ : آنچه در بينى دمند . وجور : آنچه در حلق چكانند . سنون : آن كه ادويهء ساييده بر دندان مالند . قطور : آنچه در گوش و ديگر شكافها چكانند . نطول : آنچه از مايعات بر ظاهر بدن ريزند از فاصله ، بىتوقف و گاهى بر آبزن و انكباب نيز اطلاق كنند . سكوب : آن كه چيزى سائل از فاصله بر بدن ريزند بتوقف ؛ يعنى اندك ريزند و بايستند و باز ريزند . انكباب : بخار آب گرم به بدن رسانيدن ، خود را به جامه پيچيده و سرنگون ساخته ، چنانچه متعارف است كه براى آوردن عرق مىكنند يا بخار ادويه به گوش رسانيدن . كماد : آن كه چيزى گرم بر عضو نهند و چون سرد شود باز گرم نموده ، بگذارند ؛ خواه آن چيز خشك بود ، خواه رطوبتناك . تمريخ : آن كه چيزى تر بر بدن بمالند . تدهين : آن كه روغن مالند . حقنه : آن كه چيزى سائل در محقنه انداخته در روده رسانند از راه دُبُر يا در مثانه يا در رحم رسانند از راه قُبُل و طريقش معروف است . شافه : آنچه دراز ساخته در دُبُر يا در قُبُل بردارند يا با آب ساييده ، در چشم كشند . فتيله : آنچه دراز ساخته در دُبُر يا در قُبُل نهند يا در گوش يا در بينى يا در جراحت در آرند . حمول : آن كه لتّه را به ادويه آلوده در قُبُل يا در دُبُر دارند . فرزجه : حمولى كه مخصوص به فرج زن باشد . كحل : آنچه به ميل در چشم كشند . برود : ادويهء سرد كه آنها را ترتيب كرده باشند و به چشم استعمال نمايند . ذرور : آن كه ادويه خشك را بسايند و در چشم يا بر جراحت پاشند . بخور : آن كه ادويه را بسوزانند تا بوى آن به دماغ رسد يا دود آن به عضو دهند به طريق مخصوص . ضماد : آن كه چيزىتر ، كه تندار باشد بر بدن گذارند . طلاء : آن كه چيزى تر كه تُنُك باشد بر بدن گذارند . آبزن : آن كه آبى كه در وى ادويه پخته باشند در ظرف كلان اندازند و بيمار را در آن نشانند . پاشويه : آن كه در آب گرم يا در آبى كه در او سبوس و گل خطمى و گل بنفشه و بابونه و برگ بيد و امثال اينها ، تنها يا مركّب جوشانيده باشند ، پايهاى بيمار بگذارند